تبليغاتX
Azeri Blog

Azeri Blog

Azəri Blog

                      
180.بابا
=پدر بزرگ،پدر،از ریشه های ترکی باستان ؛بصورت papa در انگلیسی
181.بابک
=بای بک=بای(بزرگ،بیگ)+بک(بیگ)=بیگ بزرگ،خان خانان،بابک خرمدین از مردان مبارز آذری که از سال 201 تا 222 بیست سال علیه مامون عباسی بپا خاست و از مقر خود در قلعه بابک(واقع در کلیبر)لطمات زیادی به سپاه خلفای عباسی وارد کرد و ایران را از دست حکومتهای عرب مسلمان نما نجات داد و عاقبت با خیانت یک ایرانی بنام افشین دستگیر و سر افرازانه به فجیع ترین حالت کشته شد؛همچنین پادشاه بزرگی که اردشیر بابکان(موسس ساسانیان)خواهر زاده او بود.
182.باتان
=باتان و بوتون و بتن=مکان و جا،کامل،همه مردم،وطن(معر)؛بوتو=کامل،این ریشه باستانی در اکباتان (باخ:همدان)و لوک باتان و آسیاباتان نیز آمده است.
183.باتلاق
=بات(باتماق=فرو رفتن)+لاق(اک)=فرو رفتنی ،جای فرو رفتنی
184.باجّه
=باجا=دریچه،روزنه نور ،کیوسک با دریچه کوچک
185.باخه
=باخا=باغا=لاک پشت، حیوان دوزیست مانند قورباغه و توسباغا:آورده اند که در آبگیری دو بط باخه ساکن بودند.../کلیله و دمنه ترجمه ابولمعالی
186.بادیه
=بایده=یایدا=ظرف دهن پهن که از کاسه بزرگتر است و از دیگ کوچک ،احتمالا با بارداق(ظرف)همریشه اند.مولوی در شعر زیر شیر حیوان را با شیر خوردنی جناس آورده است و بادیه بیابانی را با بادیه ظرفی:آن یکی شیر است اندر بادیه*وان دگر شیر است اندر بادیه! / مولوی
187.بار
=بار (ترکی باستان)وار(ترکی معاصر)=دارائی،موجودی،سود،بر،میوه،اکنون هم کاربرد این ریشه (بار)در ترکی بمراتب بیشتر از فارسی است.آغاج باری=بار درخت،بارسیز=بی بار،بارلی=پر بار
188.باروت
و بارود=باریت=بار(بارماق=رفتن،از دست رفتن،جهیدن)+یت(اک)=در رونده،جهنده ،ماده منفجره که پس از انفجار بشدت حالت جهندگی دارد.
189.باره
=بارا=بار(بارماق=انداختن،شلیک کردن،پرت کردن از دست )+ا(اک)=محل شلیک و پرتاب،قلعه ،دژ،برج و دژ دفاعی که از بالا با دشمن می جنگد.
190.باز
پسوندی که شدت علاقه به کاری خاص را می رساند:دغل کار و عاشق دغل کاری ،کلک باز=کسی که کارش دوز و کلک است؛باز اولماق=عاشق شدن
191.باسلیق
=باسیلیق=باسیل(باسیلماق=پوشانده شدن)+یق(اک)=پوشانده،سیاه رگی زیر پوست،شاهرگ
192.باشلق
=باشیلیق=باش(سر)+لیق(اک)=سرانه،کلاه،پوشش سر،شیر بها
193.باشی
پسوندی بمعنی رئیس و متصدی و متخصص:حکیم باشی،آشپز باشی،قورچی باشی
194.باغ
درخت انگور و مو،رز،تاکستان،هر بسته و دسته از هیزم،بعد ها این کلمه تعمیم پیدا می کند به هر جای پر درختان میوه
195.باقلا
=باغالا=باغلا(باغلاماق=بستن)+ما(اک)=بسته کردنی،نوعی شیرینی
197.بالابان
=بالا(کوچک،ضعیف ،کوتاه)+بان(باخ:بانگ)=بانگ کوتاه،بانگ آرام و دلنشین،از سازهای بادی،نوعی نی
198.بام
=از ریشه ترکی باستان(=آواز،بانگ ،بالای خانه)که این ریشه در کلمه نردبان(=نرده بان=نرده بام)نیز باقی مانده است.
199.بانگ
=بان و بانق=آواز،پشت بام؛ا زمصدر ترکی بانگلاماق=بانلاماق(=قوقولو کردن خروس،دادو فریاد کردن،زر زدن)؛نون آخر بان یا بانگ بصورت غنه((ngاست که در ترکی باستان استفاده می شد ولی الان یا به ن تبدیل شده و یا به نق.مثلا همین بانگ در جائی بان شده (بانلاماق)و در جائی بانق(بانقیرماق=شیون و داد و بیداد راه انداختن) آمده است. در برهان قاطع هر دو ترکیب بانگ و بان آمده است.
200.بای سنقر /ت
=بای(بزرگ)+سنقر(ه.م)=سنقر بزرگ،شاهین بزرگ؛ابن یعقوب از امرای آق قویونلو که در سال 896 ه.ق در ده سالگی ب هحکومت رسید.
+ نوشته شده در  2008/11/11ساعت 14:58  توسط elçi  | 


151.ایچگی
=ایچ(داخل ،درون)+گی(اک)=اندرونی،خودمانی و داخلی،ندیم،خاص ،مقرب؛ایچلی=مغزدار
152.آیدا
=آی(ماه)+دا(اک)=در وجود ماه،ماه صفت،روئیدنی در کنار آب،نام دختر،در اصل بصورت آیداق(مانند بارداق و چارداق)
153.آیدین
=آی(ماه)+دین(اک)=شفاف،زلال،آشکار،روشنفکر،نور،باز،واضح،نام پسر
154.ایران
=ایره ن=ایر(ایرمک=به مقصد رسیدن)+ان(اک فاعل ساز)=به مقصد رسیده،عارف،نام دختر
155.ایرج
=ایر (ایرمک=به مقصد رسیدن)+ج(اک)به هدف رسی،نام آقا
156.ایرقی
=ایرغی=؟ریشه اش معلوم نشد،گیاه شیر خشت،ماده ای خوش طعم که از ترکیب قند های مختلف بدست می آید ،ایرقی ر اخاشاک نیز می گویند.
157.ایری قلمه /گ
=ایری(درشت)+قلمه(درخت تبریزی)=تبریزی درشت،نام دیگر گیاه شالک
158.ایز
=اثر،نشان قدم،رد پا،انتهای نخ در فرش بافی؛ایز کسی ر اگرفتن=رد پای کسی را گرفتن،ایز گم کردن=گم کردن نشان.
159.آیسان
=آی(ماه)+سان(مانند)=آیتک،آیتکین،مهسا،نام دختر
لیک خورشید عنایت تافته است*آیسان را از کرم دریافته است / مولوی
160.ایشک
=ائشکک=خر:
زر نابش فتد به کف بی شک*بخرد تو بره برای ایشک / دهخدا
161.ایغاغ
=ایاق=ایقا(ایقاماق=شوخی کردن،سخن چینی کردن) +اق(اک)=شوخ،سخن چین:زبان کشیده چو تیغی بسر زنش سوسن*دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ / حافظ
162.ایعر
و آیغیر=نر،گشن؛به آیغری د رآمدن=گشنی کردن:آن ایغر تیز ،کند گردد ناگاه*کز سوق بپای مادیان راه برد/رکنای مسیح
163.ایل
=ائل=قوم،قبیله،در ترکی باستان بصورت ایل آمده است؛مردم،ملت،گروه،سال،مطیع و تابع
164.آیلا
=آی(ماه)+لا(اک)=آیلین،هاله دور ماه،نام دختر؛هاله=هایلا=آیلا
165.آیلار
=آی(ماه)+لار(اک تحبیب)=ماه نازنین،نازنین ماه،اک"لر-لار"در ترکی علاوه بر وظیفه جمع بستن،حالت تحبیب هم ممکن است به اسم بدهد.مانند :قیزلار(دخترک ناز من)،گوللر(گل ناز)،آیلار(ماه نازنین)
166.ایلاق
=خلیج ،شهری در ختا،نام درختی؛احتمالا در اصل آیلاق(گرد مانند ماه)باشد:
و گر خان را به ترکستان فرستد مهر گنجوری
پیاده از بلاساغون دوان آید به ایلاقش / منوچهری
 177.ایناغ
و ایناق=اینا(ایناماق=باوراندن،اینانماق=باور کردن)+اق(ک)=باور ،دوست،بصورت ایناک نیز آمده است؛ایناق خان از روسای زند و پدر کریم خان زند:ای ترک نازنین!که دل افروز و دلکشی *ایناق دلربائی و امراق اینشی / وصاف 
178.اینجو /ت
=اینجه (=نحیف)یا اینجی(=مروارید)،شرف الدین محمود موسس حکومت آل اینجو که در قرن هشتم از اصفهان تا کناره های خلیج فارس حکومت کرد.
179.ئیل
=ایل=سال؛دوره 12 ساله فلکی د ربین ترکهای قبچاق و ایغور هر کدام به حیوانی نامگذار ی می شد که هر یک از آن حیوانات سمبل خاصی بودند.این دوره 12 ساله عبارتند از:سیچان ئیلی(موش)،اود ئیلی(گاو)،بارس ئیلی(پلنگ)،توشقان ئیلی(خرگوش)،لوی ئیلی(نهنگ)،ئیلان ئیلی (مار)،آت ئیلی(اسب)،قویون ئیلی(گوسفند)،بچی ئیلی(میمون)،تویوق ئیلی(مرغ)،ایت ئیلی(سگ)،دوووز ئیلی(خوک).این دور اکنون نیز جزو سنتهای سال تحویل می باشد.در فارسی این سالها 12 گانه بصورت شعر آورده شده است:
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زین چار چو بگذری ،نهنگ آید و مار
و آنگاه به اسب و گوسفند است حساب
حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخرکار
+ نوشته شده در  2008/10/16ساعت 11:16  توسط elçi  | 

131.اوزان /ت
=اوزان=اوز(اوزماق=تصنیف خواندن)+ان(اک فاعلی)=شاعر و آواز خوان و نوازنده قوپوز در ایل اوغوز.در گذشته شاعر و نوازنده مردمی را نیز "اوزانچی"می گفتند و بعد از قرن نهم آنرا"آشیق"گفتند. اوزلوق=تصنیفی ،جد بزرگ فارابی   
132.اوزقنوغ / ت
و اوزقنوق=اوزقونوق=اوز(جان،روح)+قونوغ(فرود)=اقامتگاه روح،برجستن بعضی اعضای بدن وپیشگویی از روی آن ،اختلاج اعضا ،حالت خلجان و جهش و پرش بدن(روح!)
133.اوزن حسن/ ت
=اوزون حسن=حسن بلند قامت،لقب ابونصر حسن بیگ آق قویونلو موسس سلسله آق قویونلو(ه.م)در سال 873 ق.
134.اوزون برون
=اوزون(دراز،بلند)+بورون(دماغ)=دماغ دراز،نام یک نوع ماهی با بینی دراز
135.اوغور
=اوغور=وقت،یمن و برکت،عزم سفر؛بد اوغور=بد یمن،اوغوذ بخیر=سفر بخیر،اوغروما پیس چیخدی=طالعم بد آمد،اوغورلاماق=بدرقه کردن
136.اوق
و اوغ=اوع=چکمه پشمینه،چوبهای فوقانی آلاچیق
137.اولکا
و الکا=اولکه=اول(اولمک و یولمک=بریدن،تراشیدن)+که(اک)=بریده،جدا شده،کشور؛بولکا=بولکه از مصدر بولمک(=پارتیشن کردن)=استان؛همریشه با الگو(ه.م)
138.اولوق کوک
=اولوق کوک=اولوق(بزرگ)+کوک(ه.م)=کوک بزرگ،یکی از 360 کوک ختائی
139.اومّا
=اومما=اوم(اومماق=چشم براه ماندن،هوس کردن)+ما(اک)=چشم براه ماندگی ،هوس کردگی .باخ:امید:ترسم او این بوی خوش چون بشنود*هفت قرآن در میان اوما شود / دهخدا
140.اون باشی /ت
=اون(ده)+باشی(فرمانده)=فرمانده گروه ده نفر،سابقا از رتبه های نظامی (باخ"اون باشی و یوز باشی)
141.اویغور
شاید از مصدر اویانماق(=بیدار شدن)=بیدار شده،مدنی شده،از ایالات بزرگ ترک نشین چین که الان به ایالت سین کیانگ تغییر نام داده اند.
142.اویماق
=اویماق=قبیله،طایفه،مسکن،فامیل،متفق،در ترکی اویغوری بمعنی اجتماع کردن بوده است.
....سایر لشکریان و اویماقاتی که همراه داشتند،با اموال و جهات تحت تصرف امراء محمد میرزا در آمد / حبیب السیر
143.آهسته
=آسته=آستا=آست(باخ:آستان)+ا(اک)=(راه رفتن با سرعت)زیرین و پایین ،بصورت آرام و کند،یواش
144.آهو
=آوو=اوو=اوو=شکار و صید(عموما)،آهو(خصوصا)؛اووجو=شکارجی،اووقوش پرنده شکاری
145.ایاز
آیاز=نسیم خنک سحری ،هوای سرد و صاف ،شب بدر بدون ابر،نام غلام تیز هوش و محبوب سلطان محمود غزنوی  
غرض ،کرشمه حسن است،ورنه حاجت نیست
جمال دولت محمود را به زلف ایاز / حافظ   
146.ایاغ
=آیاق=پا،همپا،هم پیاله،پیاله؛ایاغ شدن=هم پیاله شدن:
به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که بلبل
به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دراد / حافظ
147.آیبک
=آی(ماه)+بک(بیگ،بزرگ)=بیگ بزرگ،بیگ ماه وش،ماه کامل ،صفتی برای قاصد و غلام،قطب الدین آیبک موسس اولین سلسله مسلمانی در هندوستان در سال 602 ه.ق:گفت :ای آیبک بیا در آن رسن*تا بگویم من جواب بوالحسن / مولوی
148.ایت بورونی /گ
=ایت بورنو=ایت(سگ)+بورون(دماغ)+و(اک مضاف)=دماغ سگ،نام دیگر نسترن
149.آیتک
=آی (ماه)+تک(مانند)=مهسا،نام دختر
150.ایچاایچ
=ایچ(بنوش)+ا(اک)+ایچ(بنوش)=نوشانوش،پیاله شراب:
از فقیهان شد و حدی منع جام باده را
در صبوحی بانگ ایچاایچ می دانیم ما /میر نجات

+ نوشته شده در  2008/7/6ساعت 3:34  توسط elçi  | 

101.الدوز و یلدوز=اولدوز و یولدوز=ستاره؛شاید از یالماق(=درخشیدن)باشد و شاید هم :اول(بزرگ)+دوز(نمک)=نمک درشت،بخاطر شباهت ظاهری ستارگان آسمان به دانه های نمک 102.الش دگش =آلیش(خرید)+دئگیش(مبادله،فروش)=خرید وفروش،مبادله 103.الغ =اولوغ=اول(بزرگ)+اوغ(اک)=بزرگ،قدرتمند؛الغ بیگ=بیگ بزرگ:از جهود و مشرک وترسا و مغ*جملگی یک رنگ شد ز آن آلپ الغ/مولوی 104.الک =اله ک=اله(اله مک=غربال کردن)+ک(اک)=وسیله غربال 105.الگو =اولگو و یولگو=اول و یول(اولمک و یولمک=بریدن،تراشیدن)+گو(اک)=بریده،نمونه بریده؛اولگوج=چاقوی سر تراشی،باخ:اولکا 106.آلما =آل(سرخ،آلماق=گرفتن،خریدن)+ما(اک)=گرفتنی،سرخگون،سیب،نام دختر،احتمالا ریشه این کلمه آل(سرخ)است و در قدیم ابتدا به سیب های سرخ شامل می شده است. 107.آلماآتا =آلما(ه.م) +آتا(پدر)،پایتخت جمهوری قزاقستان(باخ:قزاق) 108.المیرا =ائلمیرا=ائل(ایل)+میرا(تمثیلگر)=تمثیل کننده ایل ،نام دختر 109.الناز =ائلناز=ناز ایل،نام دختر 110.النگ =اولنگ=اول(خیس کردن ،مرطوب شدن)+انگ(اک)=جای خیس و مرطوب ،سبزه زار،مرتع،سرزمین سبز و خرم 111.النگو =ال(دست)+انگی(اک)=مربوط به دست،دستبند،ترکیب مانند ازنگو(ه.م) است. 112.آلو =آلی =آل(سرخ،آلماق=گرفتن ،خریدن)+ی(اک)=گرفتنی،سرخ،نام میوه(باخ:آلما) 113.الوس =اولوس=اولوش از اولاماق(پیوند دادن،بجایی رساندن)=محل تجمع،اجتماع مردم،ملت،قوم،ایل،همریشه با الاغ و الام:... در همه الوس،پادشاه را از او مشفقتر نیست/جامع التواریخ رشیدی 114.الوک =الیک=پروانه،پیغام 115.اله-بله =ائله بئله=ائله(آنطور ،همچنان)+بئله(اینطور،چنین)=چنین و جنان؛اله و بله گفتم =چنین و چنان گفتم 116.آماج =آماج و امج و آرناج و آنناج و آماچ=نشان ،تابلوی شلیک،هدف تیر،سیبل،هدف؛واحد طولی در بین ترکها متعارف بوده که 1/24 فرسنگ تعریف می شد.با توجه به اینکه هر فرسنگ 5919 متر است،احتمال دارد که 250 متر(24/1 فرسنگ)فاصله تیر اندازی بوده است و سیبل در این فاصله نصب می شده است.از همین جا تیر اندازی به هدف تعمیم پیدا می کند. 117.اماج =اوماج=اوغماج=اوغ(اوغماق=سائیدن)+ماج(اک)=سائیده،نام آشی که در آن خمیر ر امی سایند تا به رشته تبدیل شود آش اماج=آش رشته،باخ:تتماج 118.آمرود =آرمود و ارموت=گلابی 119.امید =اومید و اومود=اوم(اومماق=چشم براه ماندن) +اود(اک)=چشم براه ماندن،انتظار؛امیدوار=امید+وار(دارا)=دارای امید؛در ترکی معاصر مصدر اومماق را وقتی بکار می برند که بچه ای بوی خوش غذائی ر ابشنود و آنرا هوس کند که مجازا از معنای فوق برداشت شده است:وای بر مشتاق و بر اومید او*حسرتا بر حسرت جاوید او / مولوی 120.انار =نار؛نارین(=نار+ین=ریز مانند دانه های انار)،نارگیله(=دانه نار)و ناردانا(=دانه انار)هر دو نام دختر می باشد. 121.آناکه =آناکا=آنا(مادر)+کا(اک)=مادری ،دایه؛احتمالا در اصل آناغا صحیح است. 122.آناهیتا =دارای احساس،درک کننده ،مادر؛در ترکی سومری "آنا-آناننا-آنو-آیناننا"نیز آمده است.در ترکی معاصر آنا و آننا مورد استفاده قرار می گیرد. 123.انگ =ان و انگ(نون غنه)=داغ یا چاکی که به عنوان نشان بر گوسفند زنند،افترا؛انگ زدن=مهر و مارک زدن 124.او =او=ضمیر اشاره برای جاندار و بی جان،از ریشه های ترکی باستان.صورت قدیمی آن"اول"بوده است. 125.او اوغلی /ت =ائو(خانه)+اوغلو(پسر)=پسر خانه ،غلام معمولی خدمتکار شاهان صفوی 126.او پولی /ت =ائو(خانه)+پول+ی(اک مضاف)=پول خانه،مالیات بر منازل در دوره صفوی 127.آواره =آوارا=آوار(و آپار=تکیه دهنده،نام قوم ترک)+ا(اک)=مانند قوم آوار بدون منزلگاه ثابت؛آوار ها 250 سال (558 تا 905 میلادی)بر اروپای میانه حکومت کردند و امپراطوری آنها مجارستان ،آلبانی ،چکسلواکی،اتریش و آلمان را شامل می شد.نام این قوم در کتیبه های اورخون نیز آمده است. 128.اوبه =اوبا=اوب(منطقه ،محل زندگی)+ا(اک)زیستگاه،چادر سیاه بزرگ که داخل آن پارتیشن بندی شده و اتاق خواب و غذا و مهمان و...داشته باشد. 129.اوج =اوج=سرحد،انتها،گوشه،نوک،میداد اوجو=نوک مداد،دووار اوجو=لب دیوار،آغاجین اوجو=بالای درخت 130.آوج=آووخ=راهنما؛یول آووج=پیامبر
+ نوشته شده در  2008/5/21ساعت 6:26  توسط elçi  | 

سلام دوستلار...

81.آقوش
=آوقوش=اووقوش=اوو(شکاری-وحشی)+قوش(پرنده)=پرنده شکاری
82.اکباتان
=آکباتان=آغباتان=آغ(سفید-وسیع و باز)+باتان(باخ:وطن)=وطن سفید یا گسترده و باز-نام سابق همدان که بعدا به هکمتان و هگمتان و هگمتانه نیز تغییر یافت.
83.اکدش
=اکداش=اک(اکمک=کاشتن)+داش(هم)=همریشه-هم کاشت-همریشه از نظر روحی –محبوب و معشوقه:
من نه بوقت خویشتن پیر و شکسته بوده ام
موی سپید می کند چشم سیاه اکدشان / سعدی
84.اِکی
=ایکی=دو؛اکی ثانیه=دوثانیه،کنایه از کار سریع
85.اگیر
و اکیر =اک(اکمک=کاشتن)+یر(اک)=کاشته –گیاه ترکی ،وج،گیاهی که اسانس آن به عطر سوسن زرد معروف است
86.آل
=سرخ کمرنگ،مهر و نگین پادشاهی
87.آلاچیق
=آلا(اک برای کاستن خصلت)+چیغ(پرده ای از حصیر یا نی) =پرده مانند،سایبانی حصیری بر روی چهار ستون با اطراف باز:
ای آنکه اندر باغ جان آلاجقی بر ساختی
آتش زدی در جسم و جان روح مصور ساختی /مولوی
88.الاغ
=اولاق=اولا(اولاماق=رساندن،رساندن پیام،عوعو کردن گرگ)+اق(اک)=حامل،پیام رسان،کار بی مزد،بیگاری،خر،پیک و اسب پیکچی ؛همریشه با الام(ه.م)
89.آلاله
=آلالا=آل لالا=آل(ه.م)+لالا(باخ:لاله)=لاله سرخ،لاله آل،نام دختر؛البته برهان قاطع تاکید می کند که این کلمه در پهلوی پیدا نشد و شک ندارد که با آل در ارتباط باشد.
90.الام
=اولام=اولا(باخ:الاغ)+م(اک)=پیام رسان،پیام یا نوشته ای که دست بدست ی ازبانی رسانند،همریشه با الاغ(ه.م)
91.آلامانچی
=آل(آلماق=گرفتن)+ا(اک)+مان(اک مبالغه)+چی (اک شغل)=کسیکه کارش گرفتن مال دیگران باشد،بسیار غارتگر؛آلامان=بسیار گرفته شده=غارت
92.آلاو
=الوو=شعله آتش،زبانه آتش،آتش شعله ور؛ اود - الوو = آتش –شعله ،الوولاماق =شعله ور کردن،الوولو=شعله ور:بر اوج گنبد گردون از آن بتابد هور*که یافت از تف قندیل مرتضی آلاو / آذری
93.آلپ
=آلپ و آلب=پر زور،قدرتمند،قوی،پیشوندی برای شاهان ترک مانند:آلپ ارسلان،آلپ ارتتقا،آلپ تگین:چو آلپ ارسلان جان به جانبخش داد*پسر تاج شاخی ب هسر نهاد / سعدی
94.آلپ ارتونقا /ت
=آلپ(ه.م)+ار(پهلوان،جوانمرد)+تونقا(ببر)=ببر جوانمرد شاه،از قدرتمندترین پادشاهان توران زمین که لقب "خان"نیز در اصل از آن او بود.فردوسی در شاهنامه اش او را افراسیاب نامیده است.
95.آلپ ارسلان /ت
=آلپ(قوی)+ارسالان(باخ:ارسلان)=مرد افکن شاه،عضدالدین ابو شجاع پادشاه سلجوقی که بین سالهای 455 تا 465 ه.ق حکومت کرد.
96.آلتون
و التون=آلتین=آل(سرخ)+تین(اک)=سرخ گون،طلای سرخ ،زر،نام دختر
تو همی زن این یتیمان را که هان آلتون بیار
تو همی سوز این ضعیفان را که هین جامه بکش /کمال اسماعیل
97.آلتون تاش/ت
یا آلتون داش=آلتین(باخ:آلتون)+داش(سنگ)=سنگ طلا،حاجب سالار،سلطان محمود غزنوی و حاکم خوارزم در سال 432 ه.ق
98.الجامیشی
=اولجامیش=؟،اطاعت،فرمانبرداری،تعظیم،کلمه ترکی
...و در آن منزل امیر ارغوان با عموم اکابر و اعیان و صدور خراسان برسید و الجامیشی کردند/رشیدی   
99.الجه
و اولجه و الجی و الچا=اولجا=اول(اولماق=شدن،مالک شدن) +جا(اک)=ملک شده،به تملک در آمده ،مال وجنس یا اسیری گرفته شده از دشمن پس از تاخت و تاز؛بو منیم اولدو=این مال من شد:...و محترفه بسیار را اسیر کردند و الجاری بی اندازه گرفتند/جامع التواریخ رشیدی
گر صاحب زمان را وقت ظهور می بود
از بهر الجه می رفت دنبال لشکر او / واله هروی
100.الچوق
=آلچاق(=کوتاه).شاید هم تسهیل شده آلاچیق،نوعی خیمه ترکمنی:
به سر ای ضرب همت،به قراضه چه لافم
چه کند بپای پیلان الچوق ترکمانی /نظامی گنجوی
تانری آمانیندا

+ نوشته شده در  2008/5/10ساعت 2:25  توسط elçi  | 

سلام دوستلار

سلام رفقا.

61.اشتق
=اوشتوغ و آشیق=بجول-یکی از هفت استخوان مچ پا در فاصله پا که از آن برای بازی "قاب" استفاده می کنند.
62.آشغال
=آشقال=گوسفند لاغر و نامناسب برای برِِّه کشی-هر چیز نامرغوب و غیر قابل استفاده; آشقار=مخلوط-قاطی
63.اشکانیان/ت
=حکومتی از ترک های توران که با پیروزی اشک یا ارشک (باخ:آرش)که از حاکمان ایالات بلخ بود بر آنتیوخوس امپراطوری بازمانده از اسکند مقدونی بوجود آمد و قبل و بعد از میلاد مسیح 500 سال بر ایران حکومت کردند.تاریخ نیز به خاطر غیر ایرانی بودن این حکومت از کنار آن براحتی گذشته است.مورخان و لغوی های بزرگ مانند دهخدا –اعتمادالسلطنه و علی بن مسعودی نیز آنها را از ترک ها دانسته اند
64.اشکنه
=ایشگینه=ایش(ایشمک=ایچمک=نوشیدن )+گین(اک)+ه(اک شاید پسوند فارسی)=آشامیدنی –نوشیدنی –نوعی غذای آبکی از تخم مرغ و ماست و پیاز...
65.اشیک
=ائشیک=خارج; اشیک آقاسی=رئیس خارج-رئیس تشریفات سلطنتی –رئیس دربار-داروغه دیوانخانه-اشیک آقاسی =رئیس تشریفات –اشیک خانه=اداره تشریفا تسلطنتی
66.آغاجی/ت
=آغاجی=خاصه شاهان در دربارهای مشرق ایران در قرن چهارم و پنجم که بوسیله رساندن مطالب و رسائل بین پادشاهان و امیران و اعیان دولت بود; شاید ریشه این کلمات آغاج(فرسنگ)باشد بخاطر طی کردن فرسنگها.
67.آغاز
=آغیز=دهان-مطلع-ابتدای هر چیز-دهانه نهر و دهانه خم و چاه و مشک شیر; ریشه این کلمات شاید آخماق(=روان شدن –سرازیر شدن)باشد و آغاز بمعنی مطلع جاری شدن است; قویو آغزی(و آغیزی)سر چاه –کوچه آغیزی=سر کوچه-قاپی آغزی=دم در
68.آغرق
و آغرق=آغریق=بار و بندیل-احمال و اثقال; شاید در اصل آغیرلیق(=سنگینی)باشد که به آغیرریق و آغیریق تبدیل شده است:
بهد از انکه آغروق ها را آنجا بگذاشت../رشیدی 
69.آغل
=آغیل=آغی(حشم و مال)+یل(اک)=محل نگهداری حشم –محل نگهداری رمه-جای چهار پایان در شب در بیابان-همریشه با آغور(باخ:آخور)
70.اغلان
=اوغلان=پسر=پسر بچه
71.آغوز
=آغیز=شیر نخست بعد از زایش-ابتدای هر چیز-البته در بعضی دهات ترک به آن کالا هم می گویند; آغیزلاندیرماق=آغوز خوراندن(باخ:آغاز)
72.اغوز /ت
و اغز و غز=اوغوز=اوغ(قوم)+اوز(نشانه جمع)=اقوام-در معنای رئوف و خوش قلب هم آمده است .از قبائل ترک که در قرن ششم میلادی همه قبائل ساکن چین تا بحر سیاه را بصورت امپراطوری واحد در آورده و در تاریخ حتی گاهی ترک را معادل با آن می آورند.مثلا :آنکو به غضب و دزدی آهنگ پالیزی کند*از داد و داور عاقبت اشکنج های غز خورد / مولوی 
73.آغوش /ت
=آغقوش=آغ (سفید)+قوش (پرنده)=پرنده سفید –نامی برای غلامان پادشاهان ترک –یکی از تحریفات تاریخی هم همین کلمه "غلامان ترک"است که یک ترکیب ملکی است و معنی "غلامان متعلق به پادشاهان ترک" است ولی آنرا "ترکهای غلام"تعبیر می کنند!!!
ای خواجه ارسلان و آغوش *فرمان ده خود مکن فراموش /سعدی
74.افشار /ت
=اووشار=احتمالا اووسار=اوو(حیوان وحشی-پرنده شکاری -آهو)+سا(اک طلب)+ار(پهلوان)=طالب شکار حیونات وحشی-عاشق شکار حیوانات وحشی قدرتمند-جدی-چابک-از تقسیمات 22 گانه اوغوزها که نادر شاه افشار نیز که در اصل زنجانی است از طایفه قیر خلی افشار است.در اوایل حکومت صفویه قوم آنها به خراسان تبعید شد ولی همان نادر شاه افشار بود که محمود افغان را شکست داد و ابتدا صفویه را مجددا حاکم کرد و سپس حکومت مقتر افشاریه را تاسیس کرد.
75.افشین
=آفشین=آغشین=آغ(سفید)+شین(وش)=سفیدوش متمایل به سفید –فرمانده –سردار
76.آق
=آغ=رنگ سفید-وسیع-بزرگ:آق قلعه =قلعه سفید-اکباتان (ه.م) آقا=بزرگوار و سینه فراخ
77.آق قویونلو /ت
=آق(سفید)+قویون(گوسفند)+لی(اک ملکی) =وابسته به گوسفند سفید –گروهی که به بالای بیرق خود صورت گوسفند سفید می زدند.سلسله ای که توسط ابونصر حسن بیگ آق قویونلو(اوزون حسن)تاسیس شد و از سال 873 تا 920 ه.ق در قفقاز آذربایجان و دیاربکر حکومت کردند و تا جنوب و مغرب ایران گسترش یافتند.
78.آقا
آغا=آغ(باز و گسترده –بزرگ-سفید)+ا(اک)بزرگ-سرور-در حال حاضر آقا را برای مردان و آغا را برای احترام به خانمها استفاده می کنند ولی در اصل همان آغا صحیح است:آغاخانیم-آغاننه-آبجی-آغابیگم-آغا بی بی
79.آقاسی /ت
=آغاسی=آغا(آقا)+سی(اک مضاف)=رئیس –متصدی –پیشرفت کننده –اشیک آقاسی=رئیس دربار
80.آقچه /ت
و اقچه و آخچه=آغجا=آغ(سفید)+جا(اک)=سفید-زر یاسیم مسکوک-سکه-سکه نقره ای ضرب شده در زمان کریم خان زند:وز پی آن تا زند سکه بنام بقاش *می زند از آفتاب آقچه موزون فلک / خاقانی
تانری آمانیندا

+ نوشته شده در  2008/5/2ساعت 9:37  توسط elçi  | 

سلام دوستلار.

سلام رفقا.

41.ارمغان
و یرمغان=1-آرماغان=در ترکی اوغوزی یعنی سوغات راه
2-یارماغان=یارماق(ه.م)+ان(اک)=در همی-هر چیز نقدی-هدیه
هم خواسته به خنجر هم یافته به جور*از خصم خود تو یرمق و از من تو یرمغان/رشیدی
42.ارمک
=اورمک=هورمک=تاب  دادن نخ یا گیسوان-چیزی که مثل گیسو با تابیدن بهم درست می شود-کلاه و پارچه پشمینه-امروزه جامه پنبه ای خاکستری; اورتمک=پوشیدن; هورومک=گیسو-باخ :ارومچک:
امیران ارمک سلاطین اطلس *گزیده ز سنجاب و ابلق مراکب/قاری
43.اروغ
و اروق =اوروق=ثقیل شده اوروک=اور(اورمک=چیزی مانند نخ و گیسو را بهم تابیدن-پیوند کردن)+وک(اک)=بهم وصل شده-دارای پیوند با هم-خانواده-دودمان-خویشان:...اکناف ربع مسکون در تحت فرمان ما و اروغ چنگیز خان است* جامع التواریخ
44.اروک
=اریک=اری(اریمک=ذوب شدن-آب شدن)+ک(اک)=آب شده –زرد آلو
45.ارومچک
=اورومچک=هورومچک=هورومچک=هور(هورمک=زلف بافتن)+وم(اک)+چک(اک)=زلف بافنده-تار بافنده-عنکبوت-هوروک=گیس یا زلف بافته شده
46.آریا
=آرییا=آری(آریماق=پاک شدن-آریتماق=پاک کردن)+یا(اک)=پاک و زلال-نژاد سفید-مثل ترکی:سودان دورو(زلالتر از آب)*آیدان آری(سفیدتر از آب)
47.آرین
=آریان=آرییان=آری(باخ:آریا)+یا(اک فاعلی)=پاک شده-پاک –آریا-نام آقا
48.آز
=آج =گرسنه-حریص; آزمند=آدم گرسنه و حریص و طمعکار; آج آدام=آدم حریص و گرسنه-شهریار نیز در این شعر آج را در مفهوم حریص بکار برده است:
کربلایه گئدنلرین قاداسی*دوشسون بو آج یولسوز لارین گوزینه
49.آزار
=آزار=آز(آزماق=منحرف شدن-گم شدن-بیمار شدن)+ار(اک)=بیماری(رفتار)غیر صحیح و با اذیت; آزار دوتماق=بیمار شدن-تویوق آزاری=بیماری نیوکاسل در مرغها-ککلیگی آزماق=مسموم شدن و فساد معده
50.ازبک
=اوزبک=اوغوزبک=اوغوربیگ=خان قوم اوغوز-بی باک-آدم صاف و صادق-از اقوام ترک
51.ازگیل
=از(ازمک=له کردن)+گیل(اک)=له کردنی-از میوه هائی که بصورت له کرده و خمیری در غذا ها خصوصا آش استفاده می گردد.
52.ازم
=اوزوم=انگور:آن یک ترکی بد و گفت:ای گوزوم!*من نمی خواهم عنب خواهم اوزوم/مولوی
53.ازنگو
=اوزه نگی =اوز(=صورت)+ان(اک)+گی(اک)=رکاب(ارتباط رکاب و اوز معلوم نشد)-مهمیز-آلتی در پاشنه پا برای حرکت دادن کنترل اسب; از نگوقوچی سی=کسی که مهمیز سوار را می گیرد تا براحتی سوار شود.اوزه نگی چکمک=رکاب کشیدن
54.استاد
=اوستا=اوس(عقل-درایت-تربیت-ادب)+تا(اک)=عاقل-بادرایت-مربی-ادیب-بصورت استاذ در عربی; ترکیب اوستا مانند یومورتا است:
غازی بدست پور خود شمشیر چوبین می دهد
تا در آن استا شود شمشیر گیرد در غزا/مولوی
 55.آستان
=آست یان=آست(=زیر-پائین-مقابل اوست=رو)+یان(طرف)=پائین دست-طرف پائینی خانه-پیشگاه-پائین دامن-آستانه=آستانا=بطرف پائین –پیشگاه-مطلع(باخ:آستین و آستر و آهسته)
56.آستر
=آستار=آست(باخ:آستان)+ار(اک)=زیرین-زیرین لباس; آست اوست=زیر و رو
57.آستین
=آست یان(باخ:آستان)=پائین دست لباس
58.آسمان
آسیمان و آسمان=آس(آسماق=آویختن)+مان(اک مبالغه و تشبیه)=شبه آویزان-بسیار آویزان
59.آش
=درهم برهم-قاراشمیش-غذا-از غذا های متنوع و آبکی-آشیج و آشاج=قابلمه-از ریشه های ترکی باستان
60.آشامیدن
وام گرفته از مصدر ترکی آشاماق(=خوردن); معدل فارسی آن نوشیدن است
تانری امانیندا

+ نوشته شده در  2008/4/18ساعت 8:10  توسط elçi  | 

سلام لار عزیز دوستلاریم...

سلام رفقا..

21.آتیلا
=آتیلا=آتیل(آتیلماق=پریدن)+ا(اک)=کسی که خوب پرش کند-چابک-امپراطور بزرگ ترکان هون که 1500 سال پیش از آسیای میانه تا اروپا حکومت می کرد(435-453 م)
22.اجاق
=اوجاف=اوداق=اوتاق(باخ:اتاق)=وسیله گرمایشی-کوره –کانون-سر چشمه-منزل-خاندان-زیارتگاه-اوجاغی کور=بی فرزند-تغییر اوداق به اوجاق مانند تغییر دیغال به جیغال است.
23.آچار
=آچ (آچماق=باز کردن)+ار(اک فاعلساز)=باز کننده-کلید-وسیله مکانیکی برای باز کردن پیچ هاو مهره ها- اک فاعلساز ار/ر در چاپار-یاشار و یئتر هم دیده می شود.
24.آچمز
آچماز=آچ(آچماق=باز کردن) +ماز(اک سلبیت فاعلی)=باز نشونده-در بازی شطرنج به مهره ای گویند که برداشتن آن شاه مات گردد.این اک برای همیشه یک صفت را از اسم سلب می کند.مانند:سولماز (ه.م)
25.اچه
و اچی=ایجی=برادر بزرگتر و مهتر-مقابل اینی=برادر کوچکتر
26.اخته
=آختا=آخ(آخماق=روان شدن-بیرون آمدن-بالا رفتن)+تا(اک)=بیرون آورده شده-حیوانی که بیضه هایش در آورده شده-عقیم-طویله-اختاچی و اخته بیگ=طویله دار و اخته کننده حیوانات – در مورد انسان غلامان اخته شده در دربارها را خواجه می گویند.ترکیب آختا مانند یومورتا(تخم مرغ)است
27.آذربایجان
1.=آذربایجان=آذ(و آس-=نیت خیر-اوغور-نام قوم معروف )+ار(جوانمرد)+بای(=بیگ)+جان (اک مکان)=مکان خان جوانمرد قوم آذ-آذربیگستان-نام قوم آذ(یا آس)هنوز هم در تعدادی از نقاط جغرافیایی کشور باقی است مانند:آستارا-ارس=آستاراخان-استر آباد و شیراز.این قوم 5200 سال قبل در شرق دریای خزر با غلبه بر سایر اقوام هم اقلیم خود سنگ بنای حکومتی مقتدر بنام آذر را نهادند.اک مکانی جان بصورتهای مختلف کان/غان/قان/خان در انتهای شهر های دیگر هم دیده می شود.
2.تحریف شده آتورپاتکان=آ(صوت برای راحتی تلفظ-این تسهیل با الف سابقه دیرینه دارد)+تور(نام قوم –احتمالا همان تاوور باشد-باخ :تبریز)+پات(و باش =رئیس)+کان(همان اک مکانی جان)=مکان خان تور
28.آذوقه
و آزوغه و آزوغا و آزوق و آزیق=آز(آزماق=گم شدن)+ایق(اک)=بخاطر گم شدن-ره توشه-توشه ای که احتیاطا برای گم شدن در راه برمیدارند-آزیق از ریشه های ترکی باستان
29.اورتاغ
=اورتاق=اورتا(وسط)+اق(اک)=بینابین-بین-گذاشتن چیزی در وسط و تقسیم کردن سود آن-شریک- تاجر-بازرگان-ارتاغی=بازرگانی-مضاربه-با سرمایه دیگران تجارت کردن:به حضرت او آمد و دویست بالش زر التماس کرد به ارتاغی/جهانگشای جوینی
30.ارخالق
=آرخالیق=آرخا(پشت -دوش)+لیق(اک)=شانه ای –لباسی که طلاب و بعضی افراد زیر قبا می پوشیدند و در داخلش پنبه بود نوعی قماش نازک –آرخا=پشت-آرخای عنان=از چیز یبی تامل گذشتن
31.اردک
=اورده ک=اورته ک = اورت(اورتمک=پوشاندن)+اک(اک)=پوشش –پرنده ای که در بدن خود پوششی روغنی برای جلوگیری از نفوذ آب به بدنش دارد.
32.اردلان
=اردالایان=ار(پهلوان)+دالا(به زمین زدن با ضربه وسرعت)+یان(اک فاعلی)=بر زمین کوبنده-نام آقا
33.اردو
=اوردو=اور(وسط)+دو(اک)=مرکز-پایتخت-مرکز مملکت-قشون و تجهیزاتشان-محل گشت و گذار که به صورت گروهی می روند-محل تفریح و فرج; اردوکند=نام قدیمی کاشغر پایتخت ایغور, اردیبهشت=بهشت وسط بهار, بصورتhorde در انگلیسی ; همریشه با اورتا(=میان)و اورال(دریاچه)
34.آرزو
آرزی=آر(آرماق و آریماق=جستن -یافتن)+زی(اک)=جستنی –یافتنی, غیر موجود در دست.همریشه و هم معنی با آرمان
35.ارس
=اراس=آرآذارآذ=ار(پهلوان)+آذ(باخ:آذربایجان)=آذ پهلوان
36.ارسلان
=ارسالان=ار(پهلوان)+سال(سالماق=انداختن-برانداختن)+ان(اک فاعلی)=پهلوان انداز-مرد افکن-شیر-بصورت اسلان و آسلان و اصلان(معر) نیز می آید; ارسلانلی=ارسالان(شیر)+لی(اک ملکی)=شیردار-شیر نشان-سکه دارای نشان شیر-غروش
قزل ارسلان قلعه ای سخت داشت*که گردن به الوند بر میفراشت/سعدی
37.آرش
یا اشک یا ارشک=(پهلوان)+شک(نشکن-شکست نخورده)=پهلوانی که هرگز نشکند-پهلوان همیشه پیروز-از امرای ایالات بلخ و موسس و جد بزرگ سلسله اشکانیان که 250 سال قبل از میلاد با پیروزی بر آنتیوخوس حکومت مقتدری در ایران تشکیل داد(باخ:اشکانیان)
38.ارگ
=ارک=اقتدار همراه با محبوبیت-تخت سلطنت-دژ حکومتی-احتمالا تغییر یافته "اوروق" باشد-بصورت اریکه در عربی; ارک ائدمک=افتخار کردن
39.آرمان
=آریمان=آری(آریماق=جستن-بصورت اسم یعنی پاک)+مان(اک مبالغه)=خیلی جستی-حالت ایده آل-هدف و مقصود-رسیدنی-مورد جستجو-آرزو-خیلی سالم
40.ارمان
=ار(جوانمرد-با ادب-دارای فضیلت)+مان(اک مبالغه)=خیلی صاحب ادبو هنر و فضیلت-هنرمند-شهری در ماوراءالنهر; اردم=هنر-اردملی=هنرمند:که افراسیاب اندر ارمان زمین*دو سالار کرد از بزرگان گزین/شاهنامه فردوسی
تانری امانیندا

+ نوشته شده در  2008/4/5ساعت 20:6  توسط elçi  |